نرگس
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۳٠  

 

خواب چشماي خسته ام رو مي بره. پلك هام سنگين ميشن و من با جديت به مانيتور زل مي زنم. صداي فن كامپيتور تو گوشم مي پيچه...

تا يه ساعت ديگه بايد حاضر باشم. بايد برم سر كلاس رياضي 2 و از اونجا هم كامپيوتر...  

 

گلهاي نرگس كوچولو و دوست داشتني چه قدر زياد شدن. فصل نرگسه! تو كوچه پسرك داد ميزنه:گل تازه دارم

گلي كه بيشتر از همه چيز تو رو به ياد من مياره ، چه قدر تمام چيزايي كه به تو مربوط ميشن دوست داشتني و شيرينن!!

راستش اين هفته خيلي خوب نبود! يه جمعه باروني داشتيم كه من تا جا داشتم گريه كردم.

اونروز كاملا مطمئن بودم كه اصلا نمي خواي كمكم كني.هيچ نشانه اي از بهبود در اوضاع ديده نميشد. هيچي......... تا اونجايي كه چشماي من ميديد،مه بود و بارون و تاريكي و تو شهر دلم انگار فقط غم قدم مي زد. خيلي صدات كرده بودم ، خيلي التماس كرده بودم خيلي مي ترسيدم! اما هيچ نشانه اي نبود . هيچ نوري هيچ اميدي ....

ميلرزيدم.    از زور گريه ميلرزيدم، از شدت وحشت و درد......... و هيچ رد پايي نبود

 

اما مثل پايان زيباي تمام قصه هاي خوب ، تو اومدي!!!!!!! با يه دنيا اميد با يه عالمه نور با يه عالمه فانوس طلايي كه تمام شهر دلم رو روشن كرد. با يه بغل ستاره كه آسمون قلبم رو نور بارون كرد. با مهربوني و عشق و همون حس آشناي خودت اومدي و يه هو همه چيز رو به راه شد.......

·         

عطر نرگس تو هوا پيچيده . پسرك گل فروش ميگه : يه دسته هم نمي بري؟

 

 


 
رد پا
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢۱  

 

 

به امام عزيزي كه امسال 2 بار مهمان مهربانيهاش بودم!!!!!!!

 

در ميان ازدحام بار گاه تو مي زنم قدم

مي چكد ز چشمهاي عاشقم

                            قطره هاي غم

گنبد طلايي ات 

درميان آسمان نيلگون شب

                            زير نور ماه

توي قاب كوچك دلم نشسته است

قلب من مثل آن كبوتر نجيب گوشه حرم
                                          سخت خسته است.

من به جستجوي رد پاي او

                         در هجوم تند اشك

 

سنگفرش صحن آسمانی تو را نظاره می کنم

 

در دلم جمعه هاي سوت و كور را

                                   جمعه هاي خالي از ترنم ظهور را

شماره ميكنم

 

تا به كي

         در حصار تنگ غصه ها اسير

تا به كي ؟

 

كاشكي

 دستهاي سبز تو

قفل كهنه حصار انتظار را

با كليدي از بهار مي گشود

كاشكي

قلب من

شعر تازه اي از انتظار مي سرود...........           
                                 

  

   تولدتون مبارك    !!!     پیشاپیش   ...... 

 

 


 
همه سيب هايم
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٩  

همه سيب هام رو ميچينم! همه سيبهايی که بوی بهار ميدن و مثل ستاره های آسمون برق می زنن! تو ميدونی سيب برای من يعنی چی!!!
تو همه چيز رو می دونی! همه چيزهايی که تو دل کوچيک من ميگذره! تو انگار تو دل منی! تو فکر من؛ تو همه لحظه های من!

تو نگاهم می کنی .... اينو حس می کنم.  دلم ميخواد فرياد بکشم و از اين دنيای عجيب و غريب به تو پناه بيارم.دلم می خواد پيدات کنم و تا ابد با تو بمونم! و می دونم که تو گم نشدی! اين منم که گم شدم! ( چه قدر حرفام تکراريه! همه ترکيبهای تازه و بديع فرار می کنن)

چی ميگم؟ من از دلتنگی ميگم؟ من؟ منی که بارها و بارها تو رو آزردم؟ منی که اگه يه لحظه رهام کنی تا قعر پوچی سقوط ميکنم؟

نميدونم! تو هميشه با منی و من هميشه فراموش می کنم! دلم می لرزه! ما تو رو کجا گم کرديم پدر؟ کجا؟ بين کدوم خيال و فکر فريبنده تو رو جا گذاشتيم؟  و تو.... چرا ما رو رها نميکنی تا سرمون به سنگ بخوره؟ تا کی می خوای برای ما دعا کني؟ تو چرا اينقدر زياد خوبي؟

(کاملا خل شدم!!) .................................................

نمی دونم اين بار سنگين درد تا کی بايد رو شو نه های تو باشه؟ نمی دونم تا کی قراره ما بدی بکنيم و تو صبر؟ نمی دونم  کی قراره بهار بياد؟ 

همه سيبهام رو برای تو چيدم تا بگم چه قدر دوستت دارم!! تا بگم که اندازه همه خوبيها و مهربونی ها برام مهمی! تا بگم که .............................

                                              همه سيب های دلم مال تو!!!!