نرگس
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۳  

دنبال واژه ها نيستم

نگاه كن

همين گلهاي نرگس روي ميز

به اندازه هزار باغ پر از سيب

از تو حرف ميزنند!

كاش ميشد، حتي براي لحظه اي

يك شاخه نرگس باشم

به همان طراوت و پاكي

و تو را

بدون هيچ واژه اي

فرياد كنم 


 
با تو مويه كنيم
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳  

زيباي هر دوجهان، نازنين هميشه حاضر من!

سلام...

 رخت عزا بر قامت بلندت نشسته، اشك در چشمان مهربانت خانه كرده و دانه هاي بلورين حزنت مي چكد بر سر و روي عالم هستي...

نگاه مي كني به انبوه فرشته ها كه دانه دانه اين اندوه تا بي كران پاك و خالص را ، به دامن ميگيرند و عزيز مي دارند و به آسمان مي برند...

 پدر ! مي داني چه قدر عاشق تكرار اين واژه ام؟ دلم مي خواهد تا آخر دنيا همين طور آن را تكرار كنم و تصور كنم كه براي لحظه اي، طنين نامم را از لبهاي مبارك شما مي شنوم... پدر پدر پدر

 مرا آتش ميزند اين واژه انگار...

اين همه سه نقطه سرگردان ميان كلماتم ، نشان از ناتواني قلمم دارند، واژه اي نمي يابم، مست مي شوم ، گم مي كنم خودم را و حروف و كلمات را و باز هم همان لفظ آشنا به زبانم مي آيد.

به دنبال خوشه اي روشنايي آمده ام، ظلمت فراگرفته ويرانه هاي دلم را، سياه شدند سيبهاي باغ از درد، كدر شده حوض شفاف اشكهايم!

مرا خوانده اي و من صدايت را مي شنوم، قلبم گواهي ميدهد كه مرا خوانده اي با همه حقارتم ، از ميان  ويرانه غبار گرفته از گناه دلم، صدايت را حس ميكنم...

 و ديوانه مي شوم، كلماتت را مي خوانم ، همان واژه هايي كه مي سوزانند و خاكستر مي كنند عالم را، همان ها كه از ناحيه مقدس شما آمده، همان زيارتي كه كلماتي آسماني دارد...

 آنها كه نديده اند و نبودند و تنها به تصويري تلخ از آن روزمصبيت بسنده كردند، جامه مي درند از سنگيني بار اين همه غم، بر قلب شما چه مي گذرد مولا كه ديده ايد و ميبينيد و اينگونه روايت مي كنيد:

 

...... أَلسَّلامُ عَلَيْك َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِك َ ، الْمُخْلِصِ في وَِلايَـتِك َ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِك َ ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـك َ ، سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِك َ مَقْرُوحٌ ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِكْرِك َ مَسْفُوحٌ ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزينِ ، الْوالِهِ الْمُسْتَكينِ ، سَلامَ مَنْ لَوْ كانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ ، لَوَقاك َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّيُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَكَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَيْنَ يَدَيْك َ ، وَ نَصَرَك َ عَلى مَنْ بَغى عَلَيْك َ ، وَ فَداك َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِك َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِك َ وِقآءٌ ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَني عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حارَبَك َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَك َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّك َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْكِيَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَيْك َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاك َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِكْتِيابِ

سلام برتو سلامِ آشناي به حرمت و مقامت،  خالص در ولايت ودوستىِ ات، ونزديكي جوينده به خدا به وسيله محبّت ، دوري جوينده از دشمنانت، سلام كسيكه قلبش ازمصيبت و سختي تو زخمي و مجروح است، و اشكش در هنگام ياد كردن تو جارى ، سلام دردمند گرفته و محزون وشيداي فروتن ، سلام سلام كسيكه اگرباتودركربلاي بودتو را باجانش از تيزىِ شمشيرها نگه مي داشت،و نيمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و در پيش رويت كارزار مي كرد و تو را در برابر آناني كه بر تو شوريده بودند ياري مي داد ،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، روحش  فداى روحت باد وخانواده اش نگاهدار . مدافع خانواده ات.پس اگر روزگار (ولادت) مرا به تأخير انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازيارىِ تو بازداشت، و براي آنان كه با تو مي جنگيدند كارزارگر نبودم و باكسانيكه باتواظهاردشمنى كردند نستيزيدم،پس صبح و شام برايت مويه ميكنم، وبه جاى اشك براى توخون ميگريم، به خاطر حسرت بر تو و تأسّف و اندوه بر آنچه تو را گرفتار كرد ، و شعله ورم در سوز و گداز تا اينكه از بي قراري سختي ها و مصيبت ها و غصه اندوهگيني به خاطر از دست دادن فرصت ها ،  جان سپارم... [1]

 -------------------------------------

اينها بخشهايي از كلام توست، دستم ياري نمي دهد تا آنچه به تصوير كشيدي از فاجعه عظيم كربلا را اينجا بنگارم!

 

باشد كه عاشقانت، ساعاتي با اين زيارت آسماني، عزاداري كنند...

 

 [1] فراز هايي از زيارت ناحيه مقدسه، براي ديدن اسناد اين زيارت نامه به لينك زير http://mouood.org/content/view/240/3 و براي خواندن متن آن به لينك مقابل http://yanoos.blogfa.com/post-22.aspx مراجعه نماييد. التماس دعا