دلت...
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۳  

دلت كه بشكند

ديگر فقط چند قدم باقي مانده

فقط چند قدم

تا آنجا كه بهشت است و دلت را گره زدي به ضريح شش گوشه اش

دلت كه بشكند

اشك كه مهمانت شود

انگار فقط چند گام تا سرزمين رويايي تو فاصله است...

چند قدم كوچك

*

اما

نمي داني چرا

او كه دلت برايش تنگ و تند مي تپد

تو را تا به حال به ميهماني باغش نخوانده است

نمي داني چگونه اشكهايت را از اين بارش سيل آسا بازداري

 

وقتي مي خواهي با دوستي كه براي آمدن بهار، ميهمان باغ سيب كربلاست

خداحافظي كني

*

نمي داني

 بديهايت چگونه همان چند قدم را

يك عمر مي كند!!!!