سيب درد
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳٠  

یک فرصت بی نهایت میخواهم

فرصتی برای گریستن ....

سلام

 کجایی محبوب من؟ مونس تمام دلتنگی ها؛ مرهم تمام درد هایم؛باغبان باغ سيبم؛ آشنای لحظه لحظه های تپیدنم؛ همراهم.....

 درد میپیچد در سراسر قلبم... میپیچد و امانم را میبرد....

 دلم می خواهد انکارش کنم اما نمی توانم, دلم می خواهد مثل همیشه مغرور و استوار بایستم و بگویم "اینها تکانم نمی دهد"

اما تکانم داد!!!!! شدید ترین شکلی که میشد قلب مریم را ویران کرد...

 ماری از زخم کهنه دلم سر بر می آورد و نمی دانی نمی دانی چه می کند با روحم ....

 پدرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

به فریادم برس

قلبم توان این زخم را نداشت دیگر

روحم تاب نمی آورد این زهر را

میشنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تمنا می کنم  اشک میریزم  ضجه می زنم به فریادم برس....

 آرامم کن

فقط تو می توانی

فقط تو!

نگاه کن

کاخ رویاهایم چه ساده چه بی هوا چه دردناک فروریخت بر سرم...

نگاه کن

این همان مریم مغرور توست پدر

که اینچنین به زانو در آمده

آخر چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا من؛ چرا بعد از این همه بی تابی و توسل و دعا و التماس؟

چرا اینگونه؟

دلت آمد ببینی مریمت تکه تکه میشود جلوی چشمانت؟ دلت آمد؟ تو و آن همه مهربانی؛ آن همه وفا؛

آن همه.....

****************************

باغ سيبم پر شده از سيبهاي درد!!!!!


 
زخم
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢  

به نگاهت محتاجم

به شنيدن صدايت

و به يك دلگرمي پدرانه

تو كه مي داني

ديگر حتي نفس هم تنگ شده در سينه ام

احساس مي كنم

چيزي درونم مي شكند

احساس مي كنم

فريادي

        - بسيار بلند-

                          درونم را مي شكافد

"هيچ راهي پيدا نمي كنم و اين تلاطم ديوانه هم فرو نمي نشيند...."

 

 كمكم كن

باور كن ديگر توانش را ندارم

و نمي خواهم داشته باشم!!!!!

مي خواهم دخترك گريانِ خسته بي صبر  تو باشم

تا با يك سبد سيب تازه

يك سبد پر از نشانه و اعجاز

آرامم كني

مي خواهم ببينم و لمس كنم 

دوستم داري .....

مهربانم؛ 

لحظه هايم

                تو را

                        _و فقط تو را_ 

 كم دارد

... (عيدت مبارك )