يلدای بی تو ....
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠  

امشب هوا سرشار لبخند است

شايد تو امشب باز مي گردي

اما دلم با من موافق نيست

آهسته مي گويد : خطاكردي!

امشب دوباره غرق بارانم

در دستهايم عطر آدينه

لرزان كنار در نشستم تا

ياد آوري پيمان ديرينه

امشب صدايت ميكنم با غم

از انتهاي وحشت وترديد

با چشم هايي خيس و باراني

آري تو را مي خوانم اي خورشيد

"اي افتاب صبح اميد"م

اي خوبتر از آبي دريا

اي حزن جاري در تن جنگل

اي گمشده در خالي رويا

گرچه تمام هفته را بي تاب

در انتظار روز ديدارم

حتي اگر كردم گناهي باز

اين را بدان من دوستت دارم

 مهربانم

 

شب يلداي بي تو بودن كي سحر ميشود؟؟؟

*******************************************

شب يلداي همه همسايه ها و دوستاي باغ سيب و همه دوستاي خوب و نازنينم مبارك