جاذبه
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٧  

حیرت آور نیست برایم اگر روزی بفهمم تو جاذبه زمین بوده ای!

چه

در میان زمین منتظر باغ من

یک قانون ابدی حکم فرماست

و آن

تویی

همه پنجره ها رو به تو باز می شود

و  سیب ها به خاطر تو از شاخه های بلند

در آغوش زمین می افتند


 
يابن الزهرا...
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٤  

 

از میان تمام شمع های روشن می گذرم

از میان گل و ستاره و مهتاب و آسمان

از کوره راههای خیس عطر مهتاب

و میان خاک آشنای باغ خودم

گم می شوم!

 

سیب به سیب چراغانی است...

 و مثل همیشه خیالهایم

صدای قدمهای تو می آید

می پیچد، می نشیند در دل تمام دانه های در انتظار جوانه زدن

و درخت درخت سیب میریزد میان باغ

بی قرارت که می شوم،

با نام همان بانویی صدایت می زنم

که از حوالی آفتاب و شبنم و عطر نرگس و سیب و یاس است...

این روزها    

قلبم ؛

بی هیچ بهانه ای

میان دستان تو می تپد