حوض رمضان
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢  

کنار حوض نقره نشسته ام

سیبها در دستم

نگاهم به رقص موجهای کوچک میان حوض

دلم دیوانه

سیبهایم خاک گرفته و تنها و بیرنگ

*

حوض نقره صدایم می کند

دستانم اما قدرت ندارند...

سیبها به دستان زمینی دلم چسبیده اند و  قدرتی نیست تا میان نقره ای حوض رهایشان کنم

*

پریشان نشسته ام

خیره به رقص موجهای کوچک

نگاهت از میان بازی موجها لبخند می زند

دستان دلم می لرزد

سیبها سر میخورند میان نقره ای حوض....