وقف نگاه تو
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۳  

 

دلم برای مهربانیهایت تنگ شده

نگاهت

صدای قدمهایت

آرامش لبخندت

حتی تلخی شیرین اخمت

دلم برای تو تنگ شده

چه قدر منتظر بنشینم تا معجزه ای در قلبم جاری شود و بنویسم؟

من تو را دوست دارم و از این دنیای بزرگ هم

به خودت قسم

فقط تو را می خواهم

یک نفس، یک لحظه تو را...

و بعدش هم دیگر دنیا را نمی خواهم

دوستت دارم، دلم می خواهد فقط تو را دوست بدارم و هیچ چیز و کس دیگری هم سهیم نباشد در این حس رها

دلم می خواهد این دوست داشتنهای رنگی روشن ، که عطر سیب دارند

فقط برای تو باشد و تو و تو وتو  

نگاه کن به قلبم

بیقرار و دیوانه می زند،

و می توانی در هر تپش کوچکش؛ نام زیبایت را بشنوی که تکرار و تکرار می شود....

و من دلم می خواهد حل شوم در این تپش ها

و زندگی ام وقف همین تپیدنها شود

وقف تو و نگاهت