تسلیت....
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٦  

 

 

زیبای تا همواره خوب من

سیب کوچکم را که گونه اش گل انداخته برایت آورده‌ام.. سر سلامتی.... چه بگویم؟

شب عجیبی است امشب... غم آمیخته با شادی و زبان دلم بسته شده انگار

آمدم بگویم این شکوفه های صورتی سیب، این بوی بهار و تازگی، این سیب تازه که نشسته بر شاخه دلم، و حتی همین نفسی که گاه و بیگاه به یاد تو میپیچد در جانم؛ وامدار لبخند و نگاه توست...

آمدم بگویم فراموشم نمی شود که اگر نام تو جاری میشود در لحظه هایم، از برکت دعا و عنایت خود توست وگرنه، بی‌قدری این باغ خاک گرفته غریب را که خودم بهتر از هرکسی می دانم...

مهربان همیشه صبور من

سیب تنهای کوچکم نذر شما....

تسلیت عمیق این باغبان کوچک را میپذیرید؟

 


کلمات کلیدی: تسلیت ،کلمات کلیدی: اشک ،کلمات کلیدی: سیب کوچک ،کلمات کلیدی: درد