مرا رها مکن
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۸  

وقتی صفحه صفحه مرا می خوانی   صدايم کن!
وقتی تمام واژهای دلم را می بيني, وقتی مرا خط به خط می فهمی ,وقتی در دلم نهال عشق می نشانی, وقتی دعايم می کنی تا نلغزم , وقتی از تمام بديهايم چشم میپوشی,وقتی تمام روز در دلم غوغا به پا می کنی ,   وقتی سلامهای کوچک تنهايم را پاسخ می گويی............

صدايم کن ......................................................

                    من به طنين شيرين صدای تو محتاجم.... من از تنهايی ميميرم من از هجوم اين همه نگاه پرسش گرِ من از زخم هزاران خاطره ميميرم....

پدر

رهايم مکن.

من بسيار خسته ام .

تمام اميد های طلايی وجودم ,خرمن خرمن خنده هايم,دنيای شاد کودکانه ام , افسانه های رنگارنگم, حتی اشکهايم!!!!! ديگر به ياری ام نمی آيند . من بسيار تنهايم.....

فقط رهايم مکن