استغاثه
ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠  

این ها ، بعد از قرنها ننوشتن، جاری شدن قلبی است که آشفته مانده و راه نمی داند

من به این باغ کوچک ایمان دارم... به همین چند سیب باقی مانده از من، به همین چند جرعه ای که باقی مانده... به همین چند نفس ایمان دارم پدر

 

راه نشانم بده ، من بسیار آشفته ام 

 

 


کلمات کلیدی: درد ،کلمات کلیدی: سیب کوچک ،کلمات کلیدی: بازگشت ،کلمات کلیدی: انتظار
 
جاری
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٥  

 

جاری می‌شوی، مثل قطرهای باران که روی پنجره دنبال هم راه می‌افتند و خط میکشند روی نگاه آنسوی خیابان

جاری می‌شوی در من، مثل باد که جاری میشود در گیسوان به هم تنیده درختان و به سماع میکشاندشان

همیشه وقتی انتظارش را ندارم در من جاری میشوی... و من آغاز میشوم انگار با صدای تو که در من میپیچد ، با نوازش نگاه روشنت که سبد سبد شکوفه میریزد در من و با نوید دستانی که مرهم میگذارند بر زخمهای دلم...

شنیده‌ای که این روزها کمی ناخوشم شاید... دیده‌ای دخترت نمی‌خندد مثل همیشه‌ها، چشمهایش برق نمی‌زند دیگر ،صبوری را از یاد برده و بی‌قراری میکند مدام...

فهمیده‌ای که باز کم شده‌ای در روزگارم و من نمی‌توانم بی تو نفس بکشم حتی، چه برسد به اینکه بخندم و شادی کنم

اشکهایم هی آماده ریختنند و چشمهایم هی خیس می‌شوند و دلم یک جور بدی که انگار مریض شده‌باشد بی‌رمق افتاده یک گوشه... دیشب دیدم صدایت می‌زند و فهمیدم دیگر طاقت دوری ندارد بیش از این...

جاری شده‌ای تا آرامم کنی، تا همان دستانی باشی که خاک درد را میتکانند از تن احساس من، تا بنشینی زیر سایه درختان سیبم و برایم از خورشید و رنگین‌کمان و مهربانی بگویی

جاری شده‌ای تا صبوری یادم بدهی، تا بدانم تنهایم نخواهی گذاشت و مثل قدیمترها دستم را در دستانت گرفته‌ای و نمی‌گذاری هیچ چیز دنیای رنگین دخترک سیب نشینت را تیره کند

و من تشنه این جاری شدنم...

آرام لحظه هایم

در من قطره قطره ببار

 


کلمات کلیدی: جاری ،کلمات کلیدی: معجـزه ،کلمات کلیدی: درد ،کلمات کلیدی: خاموشی
 
تسلیت....
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٦  

 

 

زیبای تا همواره خوب من

سیب کوچکم را که گونه اش گل انداخته برایت آورده‌ام.. سر سلامتی.... چه بگویم؟

شب عجیبی است امشب... غم آمیخته با شادی و زبان دلم بسته شده انگار

آمدم بگویم این شکوفه های صورتی سیب، این بوی بهار و تازگی، این سیب تازه که نشسته بر شاخه دلم، و حتی همین نفسی که گاه و بیگاه به یاد تو میپیچد در جانم؛ وامدار لبخند و نگاه توست...

آمدم بگویم فراموشم نمی شود که اگر نام تو جاری میشود در لحظه هایم، از برکت دعا و عنایت خود توست وگرنه، بی‌قدری این باغ خاک گرفته غریب را که خودم بهتر از هرکسی می دانم...

مهربان همیشه صبور من

سیب تنهای کوچکم نذر شما....

تسلیت عمیق این باغبان کوچک را میپذیرید؟

 


کلمات کلیدی: تسلیت ،کلمات کلیدی: اشک ،کلمات کلیدی: سیب کوچک ،کلمات کلیدی: درد