جاری

 

جاری می‌شوی، مثل قطرهای باران که روی پنجره دنبال هم راه می‌افتند و خط میکشند روی نگاه آنسوی خیابان

جاری می‌شوی در من، مثل باد که جاری میشود در گیسوان به هم تنیده درختان و به سماع میکشاندشان

همیشه وقتی انتظارش را ندارم در من جاری میشوی... و من آغاز میشوم انگار با صدای تو که در من میپیچد ، با نوازش نگاه روشنت که سبد سبد شکوفه میریزد در من و با نوید دستانی که مرهم میگذارند بر زخمهای دلم...

شنیده‌ای که این روزها کمی ناخوشم شاید... دیده‌ای دخترت نمی‌خندد مثل همیشه‌ها، چشمهایش برق نمی‌زند دیگر ،صبوری را از یاد برده و بی‌قراری میکند مدام...

فهمیده‌ای که باز کم شده‌ای در روزگارم و من نمی‌توانم بی تو نفس بکشم حتی، چه برسد به اینکه بخندم و شادی کنم

اشکهایم هی آماده ریختنند و چشمهایم هی خیس می‌شوند و دلم یک جور بدی که انگار مریض شده‌باشد بی‌رمق افتاده یک گوشه... دیشب دیدم صدایت می‌زند و فهمیدم دیگر طاقت دوری ندارد بیش از این...

جاری شده‌ای تا آرامم کنی، تا همان دستانی باشی که خاک درد را میتکانند از تن احساس من، تا بنشینی زیر سایه درختان سیبم و برایم از خورشید و رنگین‌کمان و مهربانی بگویی

جاری شده‌ای تا صبوری یادم بدهی، تا بدانم تنهایم نخواهی گذاشت و مثل قدیمترها دستم را در دستانت گرفته‌ای و نمی‌گذاری هیچ چیز دنیای رنگین دخترک سیب نشینت را تیره کند

و من تشنه این جاری شدنم...

آرام لحظه هایم

در من قطره قطره ببار

 

/ 37 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن کریمی

سرکار خانم مریم السادات سلام وبلاگ شما را خیلی اتفاقی دیدم متن های زیبایی داشت که ساعتی نتوانستم رهایش کنم بسیار صمیمی و جذاب است نوشته هایتان اگر مایل باشید می توانیم راجع به انتشار بخشی از آن ها در قالب یک کتاب همکاری کنیم در صورت تمایل شماره ام را به شما خواهم داد تا کمی راجع به این موضوع صحبت کنیم با احترام محسن کریمی

نیلوفرانه

سادات بانوی نازنینم سلام به یادت هستم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد شادی و سلامتی و آرامشت بینهایت در پناه دوست باشی[گل][قلب][ماچ]

شعباني

درود اين جور بخشندگي هم خوب نيست دوست من بگو همه سيب هايم مال من و تو!

سید محسن

به نام حضرت دوست بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنيد از يار آشنا سخن آشنا شنيد در پناه حضرت دوست

علی زمانیان

سلام تونستید به این بچه محل امام رضا(ع)سربزنید یاعلی

تنها

[گل]سلام شما رسما دعوتید به خواندن اولین مطلب وبلاگ من م ن ت ظ ر م [لبخند]

روزمرگی ها

عمریست که می بازم و یک برد ندارم / اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم... نیستید چرا؟!

الهام

سلام مريم جون. من الهامم. يادته با هم تلفني حرف مي زديم. ديشب بعد مدت ها دلم حرف دل با امام مي خواست. اومدم به باغ سيبت. مريم جان اگه تونستي بهم ايميل بزن و از خودت برام بگو. منتظرم