سر انگشتان تو

چشمهایم روی کاشی فیروزه ای حرم حضرت عباس که اینجا توی اتاق کوچک من جای گرفته قفل میشود. با خودم فکر میکنم یعنی ممکن است سر انگشتان مهربان شما روزی از روی همین کاشی گذشته باشد؟؟؟

 


تولدت مبارک نازنینم

/ 2 نظر / 47 بازدید
زهرا ابراهیم پور

سلام عزیزدلم ... دلمون رفت که با این دو خط نوشته ت مریم بانو!! خدای من... یعنی ممکنه...ممکنه! دوستت دارم مریمی[گل][قلب]

بی نام

شاید امام زمان به این جا بیاید و این مطلب من را بخواند. صحبت من با امام زمان است. ای ولی عصر ، من خیلی وقت است که ناراحتم. شدت ناراحتی من خیلی زیاد است و هر ورز بیشتر میشود تا جایی که بعد از سه سال دیگر به جایی رسیده که تحمل ندارم. علت ناراحتی من هم این هست که میخواهم همسر داشته باشم اما نمیشود و ندارم. الان که دانشجو هستم و 25 سالم هست و تا حالا کسی رو پیدا نکردم. خوانواده من هم کاری در این مورد نمیکنند و برایشان مهم نیست. من دیگر تحمل ندارم و از نظر روحی دیگر نمیتوانم این وضع را تحمل کنم و واقعا از درون دارم غرق میشوم. چون الان دانشجو هستم و خوانواده من هم حمایت نمیکنند کسی را میخوام که تا وقتی درسم تمام شود و کار پیدا کردم با من دوست باشد و بعد از پیدا کردن کار هم ازدواج کنیم. تا درسم تمام شود و سر بازی هم بروم و تمام کنم حد اقل 3 سال طول میکشد. تورو خدا پی گیری کنید ای امام زمان. از مدیر سایت خواهش میکنم مطلب من را به عنوان کامنت قبول کنند شاید امام زمان بخوانند.