استغاثه

این ها ، بعد از قرنها ننوشتن، جاری شدن قلبی است که آشفته مانده و راه نمی داند

من به این باغ کوچک ایمان دارم... به همین چند سیب باقی مانده از من، به همین چند جرعه ای که باقی مانده... به همین چند نفس ایمان دارم پدر

 

راه نشانم بده ، من بسیار آشفته ام 

 

 

/ 29 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عارف

سیبی اگر مانده بود، برای روزی کنار گذاشته بودم که میایی تا دوباره از باغچه همسایه سیب را ندزدم... آپم...

شب بیدار

کشتی نساز ای نوح باران نخواهد آمد .....تا باران نیاید آن مرد نخواهد آمد...باران اشک و توبه ممنون باغبون

کوچه سرگردانی

مومن اگر بر ایمان خویش به صدق برسید یا شهید است یا منتظر شهادت... التماس دعا یاعلی با علی

مریم

وبلاگت همیشه برام یه جای مقدسه چون منو یاد تنها مرد مقدس زمانه ی ما میندازه پاینده باشی

بهار

بفرماکه دلم خانه ی توست حضرت اقا

naghashak

سلام مریمم...مگه میشه یادم رفته باشه تورو... من انقدر تو اون وبلاگم با نوشته هات گریه کردم که نگو... بهترم مریم.. اما خب..تو باور نکن.. مریم بنویس تورو خدا..نوشتن که قهر نمیکنه..اگه دلت بخواد و بنویسه اینا همش بهونه اس..

امید

سلام ای قدیمی دوست با مریمی که می کفت گفتم شوق دیدار خدایت هست؟ بی انکه به پاسخ... یا حق امید

زلال ؟

راه نشانم بده ، من بسیار آشفته ام .. چند سالی ننوشتم..( نه که حرفی نبود...نه!) حرفی نبود.. لای الامور الیک اشکوا ؟!؟

سپید

بنویــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس!