عاشقي

 

چه قدر دورم انگار... از خودم و از تو... حتی تو که در هر لحظه با منی... حتی تو که با جمعه و ندبه و اشک و انتظار همدمی.. حتی تو که تنها بهانه ای .... چه قدر دورم از تو  و از بهانه هاي كوچك از تو گفتن و از نجواهاي شبانه از تو خواندن و از تمام خوبي ها!!!!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چه قدر دورم! بگذار بنويسم تا همه بدانند چه دختري داري تو! بگذار همه بدانند چه ناسپاس ، چه بي قدر، چه گم كرده راهي خود را از تبار تو مي داند و تو را پدر مي خواند و قدر نمي نشناسد اين همه لطف و مرحمت را....

 

بگذار بگويم كه به اندازه هيچ هم خوب نيستم  و سيبهايم هم هيچ نمي ارزند در بازاري كه هزاران دل پاك و شفاف و هزاران سيب تازه و سرخ و بلورين بهاي لبخند تو نيست!!!!!!

بگذار بگويم كه چه قدر روي دلم سنگيني مي كند غم دوري و انگار خودم هم نمي دانم دردم چيست و هي گم مي كنم راه را و بي راهه مي جويم و هي دستهاي مهربان تو فانوس به دستم مي دهد و راه نشانم ميدهد و باز.....

 

كاش مرا ميبردي! با خودت، به هركجا كه ميرفتي... كاش براي يك لحظه هم كه شده، ميگذاشتي نگاهت كنم، چشمانت را كه اين همه ، لحظه به لحظه، در خيالم كشيده ام، در قاب بي مقدار ديده ام جاوداني كنم تا راه هرگز گم نشود و فانوس كورسو نزند!!!!!

ميبيني چه بي پروا راز دل مي گويم ؟ ميبيني دل ديوانه ام چه چيزها كه نمي خواهد؟ ميبيني پدر؟

 

 من كجا و قدمهاي تو كجا؟ من كجا و لبخند تو؟ نگاه تو؟ من كجا و آرزوي ديدار؟ من كجا و ..... وصال؟

 

نه؟.....

 

سيبهايم را به تو سپردم!

 

ميداني ، امشب آمده بودم تا باز هم از هجوم احساس براي بگويم و شكايت كنم از اينكه پاسخ نميگويي اين همه سرگشتگي را و اين همه اشك و دعا و تمنا را...

اما، سري به باغ همسايه ها زدم و آنقدر ... آنقدر عطر باغهاشان و خلوص عشقشان و شكيبايي دلهاشان و پايداري عهدشان ، مبهوتم كرد كه... از خودم بدم آمد!

وقتي تو پنج شنبه هايي اينچنين باراني داري و دلهايي اينچنين عاشق كه فقط تو را مي جويند و از تو ميگويند، ديگر چه كارت با من كه در كوله بارم فقط سيبهايي از جنس دلم دارم كه گاهي غبار راه رويشان مينشيند و گاه زردند و كدر؟

"كه در خيلت به از ما كم نباشد!!!!!"

 

با اين همه ، من آنقدر عاشقي و ديوانگي ميكنم تا دوستم بداري، و آنقدر مي آيم و در خانه ات مي كوبم تا پاسخ گويي و دلم را به هيچ هم كه شده، خريدار شوي!!!!

 

آنقدر دوستت دارم كه ........ خودت بهتر مي داني!!!!

/ 60 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام مریم عزیز من دوباره برگشتم ولی هنوز آپ نکردم البته هنوز یکی دیگه از امتحاناتم مونده اونم پنج شنبه تموم می شه این از کم لطفی استاد بود که دیگه این امتحانرو تو این تاریخ معین کرد ، من که امتحاناتم زیاد خوب نشد امیدوارم که تو امتحاناتت رو به خوبی پشت سر گذاشته باشی مرسی از اینکه سر زدی و وظیفه من بوده که اسم قشنگتو جزو دوستام بیارم آخره هفته آپ می کنم بازم خبرت می کنم به امید دیدار دوباره موفق و پایدار باشی

هانیه

بابا خوش به حالت..ما که از حسودی مردیم....خوبه شما سیب داری ،درخت سیب ما خیلی وقته خشک شده و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت

نادو

سلام . بالاخره مشکل پرشين بلاگ حل شد ؟ من هم آپديتم ... خوشحال می شم از ديدارت

رامين

سلا م ای عشق دنيا خوش بحالت که چی ها عاشق شودی به وبلا ک منم سر بزن خوش ميشو م

Sakhre

سلام مومنه دوست خوبی يار وفادار خدا؟ در خیلش مثل دلت کم باشد دعایم کن.

صيد در دام

با سلام به خدمت شما عزیز مهربان ممنون که به دامگه ما سر می زنید باور کنید که مرا شرمنده می کنید خدای متعال خیر دنیا و آخرت را به شما دوست عزیز عطا فرماید روز زن و مادر و نیز ولادت ام ابیها فاطمه زهراء علیها سلام را به شما تبریک می گویم آفتاب برج عصمت٬ گوهر درج عفاف شمع بزم آفرینش٬ مهد فضل و سروری

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان « رقص بندري با هايديگر» ، يك شعر و چند لينك جالب به روزم حتما سر بزنيد... منتظرم!!

شبنم ترانه

سلام مريم اين باغ پراز سيب!....دختر چرا به روز نکرده ای؟!.........شبنمترانه((عشق تو را دوست می دارد)) با يک نامه ی عاشقانه برای او به روز شده

ارام عاشق

سلام خوبی ببخشيد که من دير به دير به شما سر می زنم سرم خيلی شلوغه فدای تو بای