درد

اصلا واژه ندارم برای نوشتن

استادم، مشوقم ، بیدار کننده تمام انگیزه های شاعرانه ام....

نمی تونم اشکهام رو نگه دارم.... بد جوری دارن مسابقه می دن و پایین می آن! برای خودم هم عجیبه....

---- من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده سرودنم

درد می کند.....ــــ

دکتر قیصر امین پور از میان کلمات شاعرانه و ساده و زیبا رفت.....

فاتحه ای نثار روحش کنید....

/ 58 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

سلام

زهرا

سلام مريمی خوبم! سرزمين ماه بارون می باره نميای ديدنم؟

مرمر

روحش شاد و يادش گرامی . . . .

يک روحانی

سلام ممنونم که به من سر زديد توی اين ليست عريض وطويل دوستان يکی سراغ مارو گرفت مدتيه که نا ملايمات زندگی نميزاره من بتونم سر بزنم به وبلاگم ممنونم که به ياد ما بودين در ضمن من دارم روی يک سايت کار ميکنم خوشحال ميشم تشريف بيارين ونظر بدين www.3noqte.com یا علی مدد

ساناز

سلام نمی خوای پست تازه ای بذاری؟ به روزم بيا پيشم

اميد

سلام سيب اوردم سيب سيب سرخ خورشيد همه گلها گلهای افتاب گردان نيستند سری نميزنيد از خاطر فراموشم؟ ظاهرا سوگ استاد شما را به خاموشی کشانده تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر بر خيزم............... يا حق اميد

زهرا

سلام. انگار قابل نمی دونيد تشريف بياريد خونه ی محقر ما؟!خيلی وقته منتظرتم اما خبری از تو نیست دوست فراموشکار من!