نیم نگاه روشن

یک نیم نگاه بینداز ساکن آفتاب من

یک نیم نگاه روشن

یک خوشه لبخند

یک شاخه دعا

همینها کافی است تا از این عمیق تاریکی و تنهایی

به روزنی از نور مهمان شوم....

دستی به سوی این قلب تپنده تنها ببر

مثل همان روزهای شیدایی

قلبم را میان انگشتانت بگیر

و آرامم کن

بگذار دوباره سبک و رها و شفاف

در رویای رنگین با تو بودن قدم بزنم

چشمان باغم به دستان دعای توست

تمام جوانه های کوچک دلم، داستان قدمهای استوار و دستان مهربان تو را می دانند

و نبض باغ، با صدای قدمهای تو  میان درختان میزند

 

در من قدم بزن....

 

/ 107 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافرکوچولو

سلام... قبول باشه... من تقريبا همه ی کامنت هامو ديدم اما از شما چيزی نديدم... جز همون اولی... مهم نيست... به منزل جديدم بياييد... خوش حال ميشم... التماس دعا...

سيد ياسين

سلام در باغ سيب تو قدم زدم و معنی لذت را فهميدم هر ديدی بازديدی دارد منتظر بوی سيب ميمانم

عاشق

سلام به صاحب باغ سيب، مريم زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد ×××× فریاد العطش ز بیابان کربلا ما يه مطلب جدید نوشتیم، منت می ذارید اگه بخونیدش. التماس دعا یا حق

سارا

سلام همسايه از اينکه بعد از اين همه وقت اومدم و ديدم بازم سيب تازه داری ذوق کردم... خوشحال ميشم يه سر بيای تا بعد

سمند

سلام اميد وارم هميشه سبز باشی

انديشه

سلام دوست خوب این ایام ... می خواستم بگویم تسلیت دیدم .... لیاقت گفتنش هم نیست.... راستی چرا آن در چستجوی راه را به وبلاگ جدید تغییر نام نمی دهی آن را مدتهاست که بسته ام...

ع

زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول / آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست > مولانا .

نرگسی

سلام مریم بهشتی ام به هوای عطر سیبستانت آمدم کی می رسند سیب های تازه ی این باغ آسمانی ؟